شهید محمد برزگری
توسط مدیر سامانه در ۱۳ مرداد, ۱۳۹۱ در ۱۱:۳۹ قبل از ظهر | دسته‌بندی شده در | با ۱ دیدگاه

این‌بار صحبت از شهیدی است که نمونه کامل و مصداق بارز تقوا، صداقت، شجاعت، اخلاص و شهامت است: شهید محمد برزگری، معروف به شهید دکتر چمران شهرستان بافق.

در نیمه‌ی اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۴، مطابق با سیزدهم رجب، سالروز ولادت باسعادت مولی‌الموحدین و یکی از ایام‌البیض و اعتکاف در خانه‌ای در کنار مسجد امام حسین (ع) و نزد خانواده‌ای از تبار نیک‌نامان در شهرستان بافق، دیده به جهان گشود. محمد دومین فرزند خانواده برزگری بود.

او از همان سنین کودکی خواندن قرآن را نزد مربی محله‌اش فرا گرفت. سپس با رسیدن به سن تحصیل، با شور و شوق زیاد راهی مدرسه شد. محمد پس از اینکه تحصیلات دوره‌ی ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سرگذاشت، به دبیرستان شهید رجایی بافق راه یافت. استعداد سرشار و علاقه‌ی وافر محمد نسبت به کسب علم و دانش‌‌آموزی، وی را در طول دوران تحصیلاتش به عنوان چهره‌ای ممتاز و شاخص در درس خواندن نموده بود. او نه تنها در زمینه‌ی علم و دانایی، بلکه در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز از عناصر فعال و نمونه بود. محمد اهل مسجد و نماز جماعت بود و نسبت به شرکت در مراسم پرشکوه عبادی – سیاسی نماز جمعه، اهمیت زیادی قائل بود. در کارها و فعالیت‌های فوق برنامه، شرکت گسترده‌ای داشت. اهل مطالعه بود و به خواندن کتاب‌های مذهبی، علاقه نشان می‌داد، تا آنجا‌که یک کتابخانه تخصصی در خانه داشت که بسیاری از کتاب‌های حضرت امام (ره) و استاد مرتضی مطهری را خریداری کرده و در آن‌جا نگهداری می‌نمود و در طول شبانه‌روز، برخی از اوقات خود را به مطالعه‌ی آنها اختصاص داده بود. او همچنین اهل ورزش و فعالیت‌های ورزشی نیز بود و در رشته‌های فوتبال و شنا مهارت نسبی داشت.

در سال‌های پرحماسه دفاع مقدس، از عناصر فعال پایگاه منتظران شهادت حرّ شهرستان بافق بود. در سن ۱۷‌سالگی، آموزش‌های نظامی را در این پایگاه فرا گرفت و پس از کسب مهارت‌های رزمی و تیراندازی، خود را برای حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل مهیا نمود. با اینکه در آن ‌زمان سال چهارم دوره‌ی دبیرستان (تحصیلات دیپلم) را می‌گذراند، تحصیل در آن مقطع حساس، مانع حضور او در جبهه‌ها نشد.

شهید محمد برزگری ضمن خدمت در سنگرهای نبرد و مبارزه در جبهه‌ها، اوقات فراغت خویش را به مطالعه می‌پرداخت و خود را برای امتحانات دیپلم و آزمون ورودی دانشگاه آماده می‌نمود. وی با شرکت در کنکور سراسری سال ۱۳۶۲، در رشته‌ی دندانپزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته و به عنوان دانشجوی رشته دندانپزشکی راهی شهر اصفهان شد. تحصیل در دانشگاه و دلمشغولی تحصیل، هرگز سد راه او برای حضور در میدان‌های دفاع و مبارزه نشد؛ به طوری که در دوران دانشجویی، ضمن حضور در عرصه‌های رزم و پیکار، در سمت بهیار و امدادگر در خدمت رزمندگان اسلام قرار داشت و به مجروحان جنگ یاری می‌رساند.

این بسیجی مجاهد، در چهارمین اعزامش به جبهه، برای حضور در ادامه عملیات والفجر ۸‌ به تیپ الغدیر اعزام شد. او که پیش از این در صحنه‌های پرحماسه عملیات بیت‌المقدس و والفجر مقدماتی، جانفشانی‌هایش را به نمایش گذاشته بود، برای تکمیل رشادت‌ها و ایثارگری‌هایش، خود را به منطقه عملیاتی فاو رساند و در دومین روز از فروردین‌ماه ۱۳۶۵‌، در اثر اصابت ترکش به ناحیه سر، به ندای حق لبیک گفت و با شهادت و پیکری غرق در خون، روحش به سوی معبود پر کشید.

پیکر این لاله‌ی پرپر وادی عشق و شهادت، در چهارمین روز از فروردین‌ماه ۱۳۶۵‌، به شهرستان بافق انتقال داده شد و پس از تشییع باشکوه بر دستان شهیدپرور دیارش، در جوار امامزاده عبدا… بافق و در کنار دیگر یاران آسمانی‌اش آرام گرفت.

امروز به منظور زنده‌نگه‌داشتن نام و یاد شهید محمد برزگری، دو مرکز خدمات پزشکی در شهرستان بافق، بخش اورژانس بیمارستان ولی‌عصر(عج) و همچنین درمانگاهی که در این شهرستان هم‌اکنون در دست احداث می‌باشد و نیز سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، به نام این شهید گرانقدر نامگذاری شده است.

 نخبگان عرصه‌ی علم و شهادت

فصل پاییز بود. محمد، سال آخر دوران متوسطه را می‌گذراند. او به همراه سایر دانش‌آموزان سال چهارمی دبیرستان شهید رجایی، خود را برای کنکور سراسری آماده می‌کردند. دو سال از شروع جنگ تحمیلی می‌گذشت. میهمانان ناخوانده ظلم و کفر، مرزهای غربی و جنوبی وطن را مورد تجاوز قرار داده بودند. چند ‌ماهی از آغاز سال تحصیلی نگذشته بود که محمد و دیگر هم‌کلاسی‌هایش که تازه به دنیای ۱۸‌ سالگی قدم نهاده بودند، به شوق حضور در جبهه و شرکت در میادین رزم و نبرد، تصمیم گرفتند کلاس درس را رها نموده و به همراه لشکر خدا، عازم جبهه‌ها شوند. با اینکه کادر آموزشی مدرسه و خانواده‌ها در آن مقطع حساس از دوران تحصیل، در مورد وضعیت درسی دانش‌آموزان خود احساس نگرانی می‌نمودند، اما آن‌ها به هر ترتیبی که بود، بالاخره توانستند رضایت خانواده‌ها و مدیر مدرسه را برای تعطیل نمودن کلاس و اعزام به جبهه جلب نموده و همگی به اتفاق هم در یک گروه ۲۵نفره، عازم جبهه‌ها شوند.

آن‌ها پس از بازگشت از جبهه، مجدداً درس و کلاس را پی گرفتند و در امتحانات دیپلم و آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودند. جالب اینکه آن سال نتیجه‌‌ی کنکور دبیرستان شهید رجایی بسیار عالی شد و تقریباً تمامی دانش‌آموزان این دبیرستان، به دانشگاه راه یافتند.

در آن‌زمان محمد، در امتحانات دیپلم رتبه‌ی اول شهرستان و رتبه‌ی سوم استان را کسب نمود و با رتبه‌ی بسیار عالی در رشته‌ی دندانپزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته شد.

بعدها مشخص شد، حدود ۲۳ نفر از دانش‌آموزانی که آن سال برای اولین بار و در قالب یک تیم دانش‌آموزی عازم جبهه شده بودند، در طول سال‌های جنگ، به فیض عظیم شهادت نائل آمده‌اند که البته شهید محمد برزگری هم یکی از چهره‌های ممتاز و شاخص آن‌ها بود.

 در یکی از سال‌ها که در دبیرستان شهید رجایی، یادواره شهدای محصل این دبیرستان برگزار شده بود، کادر آموزشی مدرسه از دانش‌آموزان سال چهارم آن‌ زمان، به عنوان بهترین و شایسته‌ترین دانش‌آموزان دبیرستان شهید رجایی، در طول سال‌های خدمت‌شان یاد می‌کردند.

 اکنون دبیرستان محل تحصیل آن نخبگان عرصه‌ی علم و شهادت، تحت عنوان دبیرستان شاهد، محل تحصیل فرزندان شاهد و ایثارگر می‌باشد.

 برای رضای خدا

وجود شهید عالیقدر و والامقام، محمد برزگری، چه در محیط خانواده و چه در درون جامعه و چه در جبهه و دانشگاه، الگویی به تمام معنا بود. ایشان در هر موقعیت و جایگاهی که قرار داشت، با حرکات و رفتارپسندیده‌اش، عملاً به همگان درس انسانیت و کمال می‌آموخت.

در دوران حضورش در جبهه و در یکی از مانورهای رزمی، به منظور آماده‌سازی نیروها، مراسم رزم و پیاده‌روی برگزار شده بود. آن روز رزمندگان اسلام، حدود سه کیلومتر راه را پیاده‌روی کرده بودند. هوا بسیار گرم بود و نیروها به شدت خسته شده بودند. تشنگی بر همه فشار آورده بود و تجهیزات شخصی و نظامی، بر دوش بچه‌ها سنگینی می‌نمود.

در آن شرایط سخت و طاقت‌فرسا، شهید محمد برزگری با همان حالت خستگی و عطش، دائماً ذکر خدا بر لب داشت؛ از همه می‌خواست که برای رضای خدا تحمل کنند. در حقیقت او با این کار، به بچه‌های همرزمش روحیه می‌داد و با گفتار و رفتار پسندیده‌اش، تحمل آن شرایط دشوار را برای آن‌ها آسان می‌نمود.

 خدایا راضی‌ام به رضای تو!

پدر به خوبی می‌دانست، شهادت، آرمان بزرگ و آرزوی دیرینه‌ی محمدش است. وقتی برای اولین‌بار در محل کارش، زمزمه‌هایی از خبر شهادت پسر به گوشش رسید، زیر لب الحمدلله گفت و خود را برای افتخار و سرافرازی، در آزمون صبر و بردباری مهیا نمود.

فردای آن‌روز، وقتی از مراسم دعای ندبه مسجد امام حسین (علیه‌السلام) به خانه آمد، دو تن از بستگانش را ملاقات کرد. او در چشمان نگران آن‌ها که سعی داشتند، خبر شهادت محمد را به آرامی به او برسانند، خیره شد و گفت:

-‌ …می‌شه، حرف آخر را به من بزنید! اگر محمدم شهید شده، به من بگویید که من آمادگی شنیدن این خبر را دارم!

و آن‌گاه که مردم شهید پرور شهرستان بافق، به همراه جمعی از مسئولان بنیاد شهید شهرستان برای عرض تسلیت و تهنیت شهادت فرزند برومندش، به نزد او آمدند، در اقتدا به مولایش حضرت اباعبدا… الحسین (علیه‌السلام)، آرام و صبور این چنین سرود که:

الهی رضاً برضائک، تسلیماً لِأمرک، لا معبود لی سواک، یا غیاث‌المستغیثین…

نمایش ۱ دیدگاه
نوشته‌ی شما
  1. Fabricio گفت:

    That’s rellay thinking of the highest order

فرستادن یک دیدگاه

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>