شهید عبدالرحمن حیدری مدوئیه
توسط مدیر سامانه در ۱۳ مرداد, ۱۳۹۱ در ۱۱:۵۹ قبل از ظهر | دسته‌بندی شده در | با ۰ دیدگاه

در سومین روز از روز‌های سبز و بهاری فروردین‌ سال ۱۳۳۵‌، در روستای مدوئیه، روستایی از توابع شهرستان ابرکوه، قدم به عرصه‌ی حیات گذاشت. عبدالرحمن اولین فرزند خانواده حیدری بود. پدر و مادر شکفتن نخستین غنچه را در باغ زندگی‌شان جشن گرفته و به سرور و شادمانی پرداختند. عبدالرحمن در دامن مادری مهربان و پاکدامن و پدری مؤمن و پارسا شکوفایی زندگانی‌اش را آغاز کرد. او در دومین سال از بهار زندگانی‌اش، آن‌گاه که توفیق زیارت مرقد شش‌گوشه سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدا… الحسین (علیه‌السلام)، نصیب خانواده می‌شود، به همراه پدر و مادر در این سفر روحانی به دیار عاشقان و دلدادگان کوی حسین (ع)، کربلای‌ معلی عزیمت می‌نماید.

با گذر از ایام شیرین و بانشاط کودکی، در هفتمین سال رشد و پویایی خویش به عنوان دانش‌آموز سال اول، قدم به دبستان کمال‌الملک مدوئیه قدم نهاد و دانش‌اندوزی را تا سال پنجم ابتدایی در این مکان مقدس دنبال نمود. سپس با ورود به مدرسه‌ی خواجه نظام‌الملک و دبیرستان مولوی شهرستان ابرکوه، تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد و پس از آن با پذیرفته‌شدن در رشته پرستاری، به مدرسه‌ی عالی پرستاری مهرآئین اصفهان راه یافت و تحصیلات خود را تا گرفتن مدرک لیسانس در این رشته دنبال نمود.

همزمان با ایام شکوفایی انقلاب‌اسلامی، عبدالرحمن، خدمت اجباری را در پایگاه هوایی تهران می‌گذراند که با دریافت پیام آزادی‌‌بخش امام مبنی بر ترک سربازخانه‌ها، به همراه جمعی از دوستانش، پادگان را ترک نموده و با شرکت در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی و توزیع اسلحه و امکانات نظامی بین مردم انقلابی و مبارز، در خدمت امام و انقلاب قرار گرفت.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با گرفتن برگه‌ی پایان خدمت، در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اشتغال یافت. عبدالرحمن ضمن فعالیت در دانشگاه، مسئولیت پرستاری بیمارستان شهید دکتر چمران را در اصفهان به عهده داشت. وی همزمان مسئولیت انجمن اسلامی دانشگاه و نیز برای مدتی مسئولیت گزینش دانشگاه را پذیرفته بود. همچنین چندین سال مسئولیت مرکز عالی پرستاری مهرآئین به عهده‌ی او بود.

شهید عبدالرحمن حیدری به فضایل و کرامات اخلاقی انسانی زیادی آراسته بود. او نمونه و مصداق کامل تقوا، صداقت، پاکی، شجاعت، اخلاص، گذشت و مهربانی بود. وجودی متواضع، پرکار، سخت‌کوش و بی‌آلایش داشت. از تعلقات دنیوی و ارزش‌های فانی و مادی دست شسته بود و نسبت به دنیا و مظاهر دلفریب آن بی‌اعتنا بود. این فرزند شجاع دارالعباده در تمام سال‌های فعالیتش، خدمت به بیماران و مداوای درد‌ها و رنج‌های آن‌ها را وظیفه‌‌ی اصلی خود می‌دانست و در این راه از دل و جان مایه می‌گذاشت و در انجام تمام مسئولیت‌هایش، تنها رضایت و خوشنودی خداوند را جستجو می‌کرد.

شهید عبدالرحمن حیدری با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه نظام نوپای اسلامی ایران، در قالب تیم پزشکی به انگیزه مداوای مجروحین جنگ، در بیمارستان‌های صحرایی و اورژانس‌های پشت خط، به عنوان یکی از اعضای فعال ستاد مشترک امداد و درمان جنگ فعالیت داشت. وی ضمن ارتباط نزدیک و تنگاتنگ با سپاه اصفهان، در راه‌اندازی بیمارستان شهید صدوقی با این نهاد همکاری چشمگیری داشت. همچنین به عنوان عضو فعال بسیج، در مأموریت‌ها و مانورهای بسیج به طور گسترده شرکت می‌نمود. از جمله مانورهایی که شهید حیدری در آن حضور یافته بود، مانور آزادی قدس بود. این بسیجی عاشق و وارسته، آن‌زمان که حضور در جبهه‌های جنگ را لازم می‌دید، هیچ‌‌چیز نمی‌توانست مانع او از ادای تکلیف و انجام مسئولیتش شود. خدمت به مجروحان و بیماران، دغدغه‌ی اصلی‌اش بود. چه شب‌ها که تا پاسی از شب را در بیمارستان به مداوای مجروحین می‌پرداخت و در راه امداد و درمان آن‌ها تلاش می‌نمود.

شهید عبدالرحمن حیدری در سال ۱۳۶۱‌، پس از پذیرفته‌شدن در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس تهران، برای کسب تخصص در رشته مدیریت عالی پرستاری، به تهران عزیمت نمود. او ضمن ادامه تحصیل در این مقطع، به عنوان مربی در دانشگاه شهید بهشتی تهران نیز تدریس می‌نمود. این استاد بسیجی در سال۱۳۶۱‌،‌ از طرف گروه پزشکی حج جمعیت هلال‌احمرجمهوری اسلامی ‌‌‌‌‌‌ایران توفیق یافت تا به عنوان عضوی از تیم پزشکی به همراه زائران خانه‌ی خدا عازم سرزمین وحی شود. بدین ترتیب شهید عبدالرحمن حیدری، در سنین ‌‌جوانی توفیق زیارت خانه‌ی خدا را کسب نمود.

شهید حاج عبدالرحمن حیدری، آخرین‌بار در زمستان سال ۱۳۶۲‌، پس از دریافت فرمان امام مبنی بر شرکت در طرح لبیک، به ندای امام لبیک گفت و به همراه تیم پزشکی به جبهه عزیمت نمود. او سرانجام با شرکت در عملیات والفجر۶‌ ، در جوانرود کردستان و در دومین روز از اسفند‌ماه ۱۳۶۲‌، با انتخاب توسن رهوار شهادت، روزی‌خورنده از ید قدرت لایزال الهی گردید. پیکر مطهرش نیز پس از تشییع باشکوه از طرف مردم شهیدپرور اصفهان به خصوص دانشجویان و اساتید قدرشناس، به زادگاهش انتقال یافت و در گلزار شهدای مدوئیه ابرکوه به خاک سپرده شد.

 لحظه‌ی موعود

نیمه‌های سال ۱۳۶۱‌ بود. عبدالرحمن خود را برای سفری معنوی آماده می‌کرد. چندی پیش از بین خیل پرستاران مشتاق زیارت خانه‌ی ‌خدا، بشارت عزیمت به مکه معظمه را دریافت کرده بود. او از سوی گروه پزشکی حج جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران، توفیق یافته بود تا به همراه زائران کوی دوست، عازم سرزمین مکه و منا شود. سرشار از شوق حضور بود. او که جام جان خویش را از چشمه‌ی زلال معرفت حق سیراب کرده ‌بود، اینک مهیای حضوری عارفانه در سرزمین وحی بود.

بدین ترتیب عبدالرحمن در سن ۲۶‌سالگی، جهت خدمت به زائران خانه‌ی خدا و به انگیزه گزاردن حجّی ابراهیمی، راهی سرزمین حجاز شد و آن‌گاه که حجّش را تمام و کمال به پایان رسانید، سربلند و سرافراز از مأموریتی که به وی محول شده بود، به وطن بازگشت.

اواخر سال ۱۳۶۱‌ فرا رسید. عبدالرحمن بار دیگر سفر را آغاز کرد. این‌بار او عازم کربلای وطن بود. او که چندی پیش در جوار حرم امن الهی، با طواف کعبه جانان به نهایت کمال نزدیک شده و آتش عشق وصال در درونش شعله انداخته ‌بود، اکنون رسیدن به مقام قرب و لقای الهی را در عرصه‌ی ایثار و حماسه جستجو می‌کرد. او که در همه حال آماده‌ی مجاهدت و جانفشانی در راه خدا بود، با دریافت پیام امام مبنی بر حضور در صحنه‌های جهاد فی سبیل ا…، به همراه تیم پزشکی عازم جبهه‌ی کردستان شد. روزهای عملیات والفجر۶‌ که فرا می‌رسد، عبدالرحمن در صف فجرآفرینان قرار می‌گیرد. در منطقه جوانرود کردستان، آخرین صحنه‌های ایثارگری و جانفشانی‌اش را به نمایش می‌گذارد و خود را برای حضور در محضر معشوق آماده می‌کند. سرانجام در دومین فجر از اسفند‌ماه ۱۳۶۲‌، پیک حق به دیدارش آمده و به او مژده‌ی وصل می‌دهد. عبدالرحمن با دریافت این بشارت، بی‌صبرانه در انتظار رسیدن به لحظه‌ی موعود، سرود شادمانی زمزمه می‌کند و آن‌گاه که ردای سرخ شهادت بر قامتش می‌نشیند، لبخند سبز رضایت زده و به دیدار دوست می‌شتابد.

 شمیم عطر لاله

جمعیت زیادی برای برگزاری مراسم تشییع پیکر عبدالرحمن در میدان اصلی شهر تجمع کرده بودند. آن‌ها آمده بودند تا با گام‌هایی استوار و صبور، آن جسم آسمانی را تا بهشت زهرا بدرقه کنند. پیکر مطهر عبدالرحمن، پس از اینکه طی مراسمی باشکوه بر دستان مردم شهیدپرور و همکاران و همرزمانش در اصفهان تشییع و گلباران شده بود، توسط آمبولانس ستاد مشترک امداد و درمان جنگ، به ابرکوه منتقل گردیده بود. آری! عبدالرحمن پس از سفر به دیار عشق و جنون، اینک سربلند و سرافراز به زادگاهش برگشته بود.

مراسم شروع شد. یاران و دوستان قدرشناس، آن کالبد مبارک را زینت دستان نمودند. در میان جمعیت، پرسنل بیمارستان اصفهان و همکاران و همرزمان عبدالرحمن، پیکر آن مجاهد وارسته را چون جان در بر گرفته و به سوی بهشت زهرا به حرکت درآمدند. شهر از شمیم عطر لاله لبریز شد.

سرانجام موج خروشان جمعیت به بهشت زهرای ابرکوه رسید. پس از انجام مراسم مرثیه‌خوانی، همه بر آن پیکر پاک نماز گزاردند. وقت خداحافظی با آن تن ارغوانی فرا رسید. بار دیگر باران اشک از آسمان ابری چشم‌ها سرازیر شد. پدر و مادر به چهره‌ی نورانی فرزند نظر کرده و با زمزمه‌های الحمدلله و تَقَبّل مِنّا، گل همیشه بهارشان را به بوستان لاله‌ها هدیه کردند.

 رسالت سبز

شهید والامقام حاج عبدالرحمن حیدری، دلبستگی زیادی به مسجد روستای زادگاهش مدوئیه داشت. مکانی که او را از همان کودکی با خدا پیوند داده بود. درآن‌جا صوت دلنشین قرآن را زمزمه کرده و در صف‌های جماعت آن، عبودیت و بندگی را تجربه کرده بود. شهید در دوران نوجوانی‌اش در برگزاری نماز جماعت و تشکیل جلسات آموزش قرآن در این کانون معنویت، با ستاد ترویج روستا همکاری می‌نمود.

پس از مدتی، آن مسجد با همه قدمتی که داشت، به خاطر فاصله زیاد با مرکز روستا، از رونق افتاده بود و کمتر مورد استفاده اهالی قرار می‌گرفت. پس از شهادت شهید حاج عبدالرحمن حیدری، شبی یکی از اهالی روستا، ایشان را در خواب ملاقات می‌کند. در عالم خواب، شهید بزرگوار از اینکه این مسجد غریب واقع شده است، اظهار گله و نارضایتی می‌نماید. پس از آن اهالی برای رونق بخشیدن به این مکان همت کرده و در پی تلاش و کوشش آن‌ها امکاناتی چون: آب، برق و… برای مسجد فراهم شده و به اوضاع مسجد رسیدگی می‌شود. پس از آنکه مسجد دوباره رونق می‌گیرد، آن شخص مجدداً شهید حیدری را در عالم رؤیا مشاهده می‌کند. این‌بار شهید اظهار رضایت و خوشحالی می‌نماید. بدین‌ترتیب از همان سال به بعد، نماز جماعت ماه مبارک رمضان و مراسم عزاداری دو ماه محرم و صفر همه‌ساله در آن مسجد برپا می‌شود. و این یکی از کرامات شهید پس از شهادتش می‌باشد که در خاطر بچه‌های مدوئیه مانده است.

فرستادن یک دیدگاه

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>