باب اول،در بیان نشانه های مزاجها بر طریق کلی
توسط مدیر سامانه در ۱۱ شهریور, ۱۳۹۱ در ۰۸:۰۲ بعد از ظهر | دسته‌بندی شده در | با ۱ دیدگاه

بدانکه مزاج معتدل و نا معتدل از هشت روی ظاهر گردد:

 * علامت اول

آن است که چون مزاج کسی معتدل باشد در وقتی که آن وقت معتدل بود در گرمی و سردی و تری و خشکی ، اگر آن لمس کننده ، اندام ملموس را معتدل یابد در این کیفیتها دلیل کند که ملموس معتدل باشد.

و اگر چون دست بر اندام نهد آن کس نخست گرم باشد مزاج آن کس گرم باشد . و اگر سر بود مزاج ملموس سرد اسا و اگر گوشت اندام سخت است مزاج خشک است و اگر نرم است مزاج تر است.

* علامت دوم

آن است که بنگر تا آن کس فربه است یا لاغر؟

و بدان که هرکه فربه باشد لابد که مزاج او تر باشد.

پس اگر بر آن تری، گرمی جمع باشد آن فربهی از گوشت است.

و اگر بر آن تری سردی باشد آن فربهی از پیه است و اگر این کس را فربهی از پیه باشد یا مزاج اصلی او خود چنین بوده یا این مزاج او را عارضی باشد.

و نشان آن کس که مزاج اصلی او این باشد سه چیز است :

اول    آن است که رگها ی او باریک باشد.

دوم    خون اندک باشد.

سوم   برگرسنگی صبر نتوان کرد زیرا خون در تن او اندک باشد. وخون اصل غذاست لاجرم طاقت گرسنگی ندارد.

و هر آنکس که مزاج او خشک باشد البته فربه نبود بلکه لاغر بود گاه بود که با خشکی گرم بود و گاه بود که سرد باشد.

و ایجا سه مساله است که از دانستن آن گریزی نیست:

مسئله اول

چرا بعضی از حیوانات فربعی را بر گوشت بود و بعضی را در اندرون گوشت ؟ و بعضی دیگر را آمیخته ؟

جواب

 هرگوشت که گرم بود فربهی بر روی باشد از بهر آنکه ما پیدا کردیم که فربهی از برودت بود و این گوشت چون گرم بود فربهی در اندرون او منعقد نشود.

 اما گوشت که در گرمی و سردی میانه بود فربهی در میانه او منعقد شود.

فاما آنچه نیک سرد بود فربهی هم از درون و هم از بیرون منعقد شود.

مسئله دوم

دل از همه اعضا گرم تر و بر وی پیه بسیار است اگر انعقاد پیه از سردی بودی چرا بر دل پیه گرد شده است؟

جواب

آن از بسیاری عنایت است به دل زیرا که این عضو رئیس مطلق است و او معدن حررات غرضی است لاجرم طبیعت آن پیه حررات او را برقرار می گیرد و از افراط گرمی و خشکی او نگاه می دارد.

مسئله سوم

چرا بر زبان پیه نیست یا اینکه پیوسته اثر سردی هوا بدو می رسد؟

جواب

پیه بر گوشتی پدید آید که آن گوشت کثیف ( غلیظ) و صلب (سخت) بود و زبان گوستس است نرم و متخلخل ( خلل و فرج دار) لاجرم پیه بر وی جمع نشود.

* علامت سوم

رنگ است و بدان که رنگها بسیار است لیکن ما در این مختصر یازده رنگ بیاریم و طبع هر یک شرح دهیم. انشا الله تعالی.

 رنگ اول

سپید است دلیل بود بر اندکی خون و سردی مزاج؛ زیرا که چون غذا خورده شود اگر حررات غریزی تن به قوت بود غذا پخته کند و از وی خون صالح متولد شود لاجرم رنگ روی سرخ باشد اما چون حررات غریزی قوی نبود غذا را نیکو نتواند پختن ، لاجرم خون بلغمناک متولد شود و رنگ روی سرخ نباشد.

رنگ دوم

آن است که به رنگ گچ باشد و این دلیل باشد بر غایت سردی و بسیاری بلغم.

رنگ سوم

آن است که به رنگ عاج ماند دلیل باشد بر اندکی صفرا.

رنگ چهارم

آن است که به رنگ ارزیر ماند و این دلیل کند بر سردی و تری با سودا آمیخته ؛ زیرا رنگ ارزیر سپیدی است با اندکی سبزی آمیخته . و آن سپیدی از بلغم باشد و آن سبزی از سودای با بلغم آمیخته .

 رنگ پنجم زردی است.

و آن دلیل باشد بر اندکی خون ، لیکن این معنی بر دو گونه بود  : گاه چنان بود که نه خون بود و نه صفرا ، چون رنگ کسانی که از بیماری برخاسته باشد ، رنگ روی ایشان زرد بود و صفرا نبود وگاه باشد که از زردی صفرا ی بسیار باشد ، چنانکه درحق مردم صفرای وی مزاج گفته شده است .

رنگ ششم

مردم اشقر(بور) و آن  دلیل کند که خونی با صفرای بسیار آمیخته  باشد.

رنگ هفتم

مردم سرخ روی ، به آن دلیل باشد بر بسیاری خون و قوت حررات غریزی.

رنگ هشتم

آن است که مردم سبزارنگ بود بی سرخی ، و آن دلیل باشد بر خون سوداوی با بلغم آمیخته.

 رنگ نهم

مردم تاریک چهره بود و آن دلیل باشد بر اندکی خون و بسیاری سردی و آمیختگی با سودا.

رنگ دهم

آنکه مردم سیاه چهره بوندبی سبزی و آن دلیل بر غایت سردی و خشکی زیرا که این رنگ ، خاص است به سودا و به باید دانست که تغییرحال جگر باشد.

و تغییر رنگ مردم و در سیاهی و زردی به سبب تغییر حال سپرز( طحال)  باشد . و تغییر رنگ مردم در زدی و سبزی، به سبب  علت های بواسیر بود.

و این حکمتها که گفتم، اکثری بود اما دائم نبود وبباید دانست که رنگ زبان ، دلیل قوی است بر حال معده و امعاء.

و رنگ چشم ، دلیل قوی است بر حال دما ء.

باشد که بیماری با دورنگ متضاد ظاهر شود چنانکه در یرقان سخت ، زبان سپید شود ورنگ اندامها سیاه شود.

* علامت چهارم

 موی است و بباید دانستن موی از سه روی نشان دهد:

 وجه اول: انست که ماده موی ، بخاری است که با دود آمیخته است ؛ زیرا که چون حررات غریزی در رطوبت تن عمل کند، هر آینه از آن رطوبت ها بخاری برانگیزد .و آنچه از آن بخارها سوخته شود، دود گردد و آن بخارها ی دودناک ، قصد آن کند تا از اندرون تن ، بیرون آمد . و چون بیرون آید ،سردی هوا بر وی زند و آن را منعقد کند.و همچنین بخار دودناک در تن متولد شود و بدان رهگذر می آید.  هرچند از پس باشد پیشنین را دفع می کند.  و هم بر این طریق موی دراز می شود  . و این بخار دودناک آنگاه متولد می شود که حرارت تن ، قوی باشد ،  چنانکه حرارت تن مردم جوان .

اما حرارت تن کودکان ، هرچند به قوت باشد ، لیکن رطوبات ایشان ایشان باشد لاجرم بخارهای ایشان با دود  امیخته نبود ، و از آن سبب بر تن ایشان ، موی کمتر باشد و چون این مقدمه معلوم شد که گوییم از رستن موی دلیل باشد بر خشکی مزاج و اگر با این خشکی حرارت جمع باشد  موی زودتر برویدو اگر خشکی نیک بسیار بود موی سطبر( کلفت) باشد و بسیار بود زیرا که ماده او بسیار تر بود.

وجه دوم: از دلایل موی آنست که مویها یا جعد بود یا راست :

اگر جعد بود و بر هم شکسته ، مزاج او خشک است.

و اگر راست بود و ناشکسته ، مزاج او تر بود.

و اگر اندر هر دو بود ، معتدل است.

وجه سوم :

از دلایل موی سیاهی رنگ است.

جالینوس می گوید : (( سیاهی موی دلیل است بر غایت سوختگی از بخارهای دخانی که در تن متولد می شود. و اگر سرخ است یا اشقر ، مزاج معتدل است و اگر سرخی به زردی میل دارد و سپیدی مزاج سرد است))

 علامت پنجم

از علاماتی که حال مزاجها بتوان دانستن ، فعل هاست که از قوتها صادر شود و قاعده کلی است که هرگاه فعل ها را بر قوت باشد و در وی هیچ تشویش و نقصان نبود مزاج معتدل بود. و اگر آن چنین باشد از آن سه قسم بیرون نبود:

یاتشویشی حاصل بود.

یا نقصان.

یا بطلان.

اما تشویش دلیل کند برغایت گرمی ؛ چنان چون کسی که هر ساعت از حال خود بگردد و در خشم باشد و گاه در رضا و بر یک حال قرار نگیرد .

و اما نقصان فعلها دلیل کند بر سردی.

و بطلان فعل به غایت سردی.

 و مثال این ،آن است که مزاج گرم چنان اقتضا کند که هر پنج حس او بقوت باشد و در قوت تفکر و تذکر کامل بود و بر کارها قرار گیرنده بباشد. و نبض او نیک قوی بود و نفس او نیک قوی بود و عظیم و شجاع و دلیر باشد و از چیزها نترسد و تیز خشم باشد و نشو ونمای او زود باشد و اشتهای طعام قوی دارد.و چون طعام بخورد قوت هضم او کامل باشد.

و اما مزاج سرد در تن همه فعلها که گفتیم برضد این بود یعنی ترسنده بود و دلیر نباشد و حواس او نیک صافی نبود و طاقت اندیشه ها ندارد و در کارها ثابت نباشد و از جمله دلایل یکی آن است بزرگی آواز و سخت گفتن نیز دلیل کند بر گرمی مزاج ، و باریکی آواز ، دلیل کند بر سردی مزاج.

علامت ششم

از علامت حالهای مزاج احوال بول و مدفوع است زیرا که هر وقت بول رنگین بود و رایحه او نیک تیز بود دلیل گرمی مزاج باشد و اگر نه چنین بود دلیل بر برودت ( سردی).

این است علامتهای کلی که دلالت بر احوال مزاجها کند .والله اعلم

نمایش ۱ دیدگاه
نوشته‌ی شما

فرستادن یک دیدگاه

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>